ناصر خسرو
28
گشايش و رهايش ( فارسى )
يا محدث ، اين سخن درست است و ليكن چون مىگويد دو چيز كه از ديگرى پيش باشند اندر بودش اگر ميان ايشان روزگارى باشد يا هر دو محدث باشند يا قديم اين سخن درست نباشد از بهر آن كه گفت آن دو چيز يكى از ديگرى پيش باشد چنان كه كاركن از كاركرد پيش است ، آنگاه گويد ميان ايشان در بودش روزگار نبود قديم و محدث لازم نيايد ، و اين را برهان بايد . اما اگر بدين آن مىخواهد كه ميان دو چيز كه روزگار نباشد يكى از ايشان پيش از يار خويش نشايد كه بود ، چون يكى پيش از ديگرى باشد يا هر دو قديم باشند يا هر دو محدث ، گوييم اين قاعده درست نيست و اگر نه قول تو راست بودى از بهر آن كه چون دو چيز باشند كه از ايشان يكى از ديگرى پيش نباشد به روزگار ، قديم و محدث لازم نيايد و اگر يكى از ديگرى به ضرورت پيش نباشد روزگار لازم نيايد و نشايد حكم كردن چون روزگار نيامد به قديم و محدث از بهر [ 15 ] آن كه چيزى هست كه ميان ايشان هيچ روزگار « 1 » نيست چنان كه مردى ساعتى كار كند و ساعتى بياسايد ميان كاركرد و آسايش هيچ روزگار نبود و همه كس داند كه نخست كار كردن بود آنگاه آسايش ، و هركه در اين منكر شود گويد كه كار پيش از آسايش نبود با او در اين معنى سخن نگويند ، يا اگر گويد ميان كار و آسايش روزگار بود محال گفته باشد ، و بدين بيان كه كرديم باطل است قول آن كس كه گويد دو چيز كه ميان بودش ايشان روزگار نباشد يا هر دو قديم باشند يا هر دو محدث از بهر آن كه معلوم است كه كار كردن پيش از آسايش بود ، و قديم بود ، و آسايش پس از او بود و محدث بود . و ميان اين دو حال هيچ روزگار نبود . و بدين بيان روشن گشت كه آفريدگار عالم قديم است و عالم محدث بىآنكه ميان اين هر دو ، هيچ
--> ( 1 ) . در اصل او روزكا .